محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4262

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دارى . » سلمه گفت : « ترا به خدا قسم مىدهم چه مقدار كس با تو بيعت كرده‌اند ؟ » گفت : « چهل هزار كس . » گفت : « چه مقدار كس با جدت بيعت كرده بودند ؟ » گفت : « هشتاد هزار كس . » گفت : « چه مقدار كس با وى باقى ماند ؟ » گفت : « سيصد كس . » گفت : « ترا به خدا قسم مىدهم تو بهترى يا جدت ؟ » گفت : « جدم . » گفت : « مردمى كه تو ميان آنها قيام كرده اى بهترند يا مردمى كه جدت ميان آنها قيام كرد ؟ » گفت : « مردمى كه جدم ميان آنها قيام كرد . » گفت : « آيا طمع مىدارى اينان كه با جدت خيانت كرده‌اند با تو وفا كنند ؟ » گفت : « با من بيعت كرده‌اند و بيعت به گردن من و گردن آنها لازم شده . » گفت : « اجازه مىدهى من از اين ولايت برون شوم ؟ » گفت : « براى چه ؟ » گفت : « بيم دارم در كار تو خللى افتد و اختيارم از دست برود . » گفت : « اجازه ات مىدهم . » گويد : سلمه سوى يمامه رفت ، زيد قيام كرد و كشته شد و او را بياويختند هشام به يوسف نوشت و ملامتش كرد كه چرا گذاشته سلمة بن كهيل از كوفه برون شود و گفته بود كه ماندن وى براى تو از فلان و به همان مقدار سپاه بهتر بود . ابو اسحاق كه پيرى از مردم اصفهان بود گويد : عبد الله بن حسن به زيد بن على